سخن استاد :
چرا مطبوعات [تالش]* عقب افتاده اند؟!
وقتي به مطبوعات استان هاي ديگر مي نگرم و از مطالب آنهابهره مي گيرم آنچه كه مرا رنج مي دهد و مي آزارد پاسخ به اين سؤال است كه «چرا مطبوعات گيلان با توجه به قدمت بيشتر از سطح كيفي و محتوايي پايينتر برخوردارهستند ؟» هرچند ما هميشه شعار داده ايم كه از نظر كمي استان گيلان در سراسر كشور مقامي برتر را در اين عرصه دارد اما دلخوش شدن به اين سطح كمي ما را از پرداختن و توجه به بالابردن سطح كيفيت و محتواي آنچه منتشر مي كنيم باز داشته است .
همنيك هر يك از ما مطبوعاتيهاي گيلان احساس مي كنيم و به اين باور رسيده ايم كه مطبوعه مان سر آمد مطبوعات محلي گيلان و كشور است اما آيا اين ادعا از نظر يك خواننده نشريات گيلاني مورد تاييد است ؟
واقعيت امر آن است كه حتي مطبوعاتي كه در گيلان به صورت رنگي چاپ و ارائه مي شوند در عرصه رقابت كيفي با بسياري از مطبوعات محلي استانهاي ديگر كشور قابل مقايسه و رقابت نيستند . دليل اين عقب ماندگي چيست ؟
يك دليل عمده ي عقب افتادگي كيفي و محتوايي مطبوعات گيلان برخوردار نبودن اين مطبوعات از كادر تخصصي و حرفه يي مشخص است . حتي افرادي كه به عنوان خبر نگار در بيشتر مطبوعات گيلان فعاليت مي كنند از آموزش هاي حرفه يي و تخصصي رشته ي خبر نگاري برخوردار نشده اند و به صورت سنتي و گاهي اوقات هم به شكلي اتفاقي اين شغل را پذيرفته و به آن مي پردازند . به نظر مي رسد براي اينكه مطبوعات گيلان را به كاروان مطبوعات توسعه يافته و مترقي كشور برسانيم بايد آموزش خبر نگاران و روزنامه نگاران را در استان گيلان جدي بگيريم .
گذشته از آموزش ، تجربه يي كه مطبوعاتيهاي گيلان در مسير كارو فعاليت روزنامه نگاري به دست مي آورند مي تواند در بهبود وضعيت كيفي و محتوايي نشريات آنها موثر باشد .
پذيرفتن مسووليت ، استقلال حرفه يي ، داشتن صداقت بي غرضي ، رعايت انصاف ، مراعات ادب در نوشتار و درك درست از رخدادها درسهايي است كه ما بايد از كار مطبوعاتي بگيريم و اين اصول براي يك روزنامه نگار متعهد و مسوول از ضروريات و لازمه ي كار است .
سيد حسين ضيابري سيدين
* با کسب اجازه از استاد
2- جوابیه «دلال» امپریالیزم آمریکا به بهانه ی سخنرانی اش در جمع تالشان مقیم تهران .
تالش با «لِنگِش کُن » توسعه نمی یابد
علی موسی زاده
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تالش
وکیل پایه یک دادگستری
قبل از اینکه بازتاب برادربزرگوارمان جناب موسی زاده را به نمایش بگذاریم لازم دیده شد از بمباران خبریکه امپریالیزم آمریکا در این یک هفته با بنگاه های تبلیغاتی خود از تهدید های پوشالی صهیونیسم ها گرفته تا گربه دوانی های اروپایی ها علیه ایران که تازه ترین آن نیز خبری را که هفته قبل از اخبار 20.30 از شبكه 2 سيما چهارشنبه۵ تيرماه 87 مبني بر 80 ميليون دلار براي مصارف تخريبي در داخل ايران از طرف سناي آمريكا تخصيص يافت . كه تنها 5 ميليون دلار آن مختص به آموزش در داخل ايران است .از طرفي اكنون سه دهه است كه رسانه هاي ملي و مكتوب اين «دلال» را «عامل سيا» به ما معرفي كرده اند ؟! و روزنامه كيهان در طول اين سه دهه « سابقه سيا و كارنامه ي قطوري از ضديت و مخالفت با انقلاب اسلامي »بنام او ثبت و اطلاع رساني كرده است و بارها « در جلد 19 سلسه كتابهاي «نيمه پنهان» به شرح مفصل سوابق سوء وي پرداخته است »و خوانندگاني كه سه دهه است خبر هاي رسانه هاي ملي و تحليل هاي روزنامه كيهان را در ذهن خود دارندبه علم اليقين مي رسند كه « با وجود اسناد غير قابل انكاري كه از وابستگي امير احمدي به سازمانهاي اطلاعاتي و امنيتي حکايت مي كند» و امروز با مصاحبه هاي رنگين و سنگين تر ! حتي مدافع اقوام خاصه تالش شده است و با شعار توسعه تالش ، مي خواهد اهداف امپرياليزم را دنبال نمايند . مگر نه اينكه «عامل سيا» بوده و بدون فوت و قت در اختيار سناي آمريكا ـ آيا نبايست آن 5 ميليون دلار كه امروز در رسانه هاي ملي خبرش را مي شنويم این «دلال» از آن با خبر بوده که چگونه و به کجاها این دلارها شارژ می گردند ؟!
نمی شود با به اصطلاح کنترل از راه دور در قالب NGO
که در اصل باید فارغ از سیاست زدگی باشد . در حالی
که بعضاً در برهه ای خاص بخواهند سرنوشت مردم را بر
خلاف خواست آنها رقم بـزنند جامعه دگرگون نمی شود
حال بر گردیم به بخش هایی از نوشته برادر بزرگوارمان که آورده اند :« ... ایشان چند دهه است نه تنها از تالش بلکه از ایران به کشور آمریکا رفته و به قول خودشان برای اینکه راه برگشتی وجود نداشته باشد مقیم آمریکا شده و از سردی و گرمی های جامعه ی ایران ، خصوصاً هشت سال دفاع مقدس که مملکت در جنگ طلبی قدرت های بزرگ می سوخت ، خود را دور نگهداشته و سکوت راحت طلبی آن جامعه را اختیار کرده بودند .مسلماً ایشان جزء مفاخری هستند که بیشتر تحصیلات خود را از جیب بیت المال ایرانی گذرانده اند و وقتی درخت مثمر ثمری شدند و بایستی به جامعه تالش ثمر می دادند و ملت تالش و ایران به سایه وجود ایشان در گرمیهای زمانه پناه می بردند ،خصوصاً در برهه های قبل از انقلاب که ایران و بالاخص تالش در جهل بی سوادی می سوخت، درخت تنومند مثمر خود را از جامعه ایران کندند و خود و ثمره خود را وقف جامعه آمریکایی نمودند و وجود خود را بر آمریکایی ها مبارک گرداندند ... در حالیکه جامعه ما از مجموع فرهیختگان عالی و تالی و قشرهای مختلف و حتی کارگران ساخته می شود و شعارهای میهن پرستی افرادی که خارج از گودتالش ، گوشه راحت طلبی را گزیده اند و از آن جا فریاد سازندگی سر می دهند تاثیری در سرنوشت ما ندارند وسازندگی جوامع از درون به وسیله افراد آن است نه از بیرون . در این میان فرقی بین خادمین بومی و غیر بومی ـ هر زبان و قومی که باشند ـ وجود ندارد . چرا که اینها با حضور در متن جامعه خود را وقف بالندگی آن کرده اند . من با کسب اجازه از همه فرهیختگان تالش در رشته های مختلف پزشکی و مهندسی و حقوق و بازاری و کسبه و حتی کارگر بدون کمترین چشم داشتی از آنهایی که بطور ضمنی و صریح ذکرشان به بیان می آید بر چند نمونه که تخصص و سرمایه و عمر خود را وقف تالش کرده اند و می کنند ، اشاره می نمایم . مقدمتاً عرض کنم یکی از اهداف نظام شاهی در آغاز دهه قبل از ایجاد انقلاب ، به اصطلاح سفید (اصلاحات ارضی ) تبدیل جامعه ایران از نظام فئودالیته (کشاورزی) و گسیل دادن سرمایه حاصله آن ها از فروش اراضی بر دولت به شهرها بود .تعدادی از سران در راستای آن هدف با ترک دیار بومی خود ، پایتخت نشین شدند ؛ اما معدودی از آنها در موطن خود و در کنار مردم ماندند و در درد و رنج های مردم شریک شدند . از فرزندان پایتخت رفته ها عازم کشورهای غربی شدند و خود را به کلی از مصائب جامعه ایرانی دور نگه داشتند . فرزندان باقی ماندگان ؛ در حالی که می توانستند تخصص و سرمایه خود را مثل فرنگ رفته های دیگر به غرب ببرند و از آن جا شعار میهن پرستی را بدون اینکه خونی از انگشت شان بیاید ، بدهند و هر از گاهی برای تنوع هم که شده به کشور برگردند و حتی زحمت به تالش آمدن و در جمع تالشان بومی سخن گفتن را به خود روانسازند؛ بلکه در پایتخت و جمع تالشان مقیم پایتخت و خانه تالش ـ که خود را افتخار تالش می دانند ـ سخنرانی کنند! ... ولی از دور شعار میهن پرستی را بدون جرات آمدن خون از انگشتان شان سر می دهند , افتخار کنیم . آن ها بدانند که وطن پرستی و ملی گرایی در مواقع بحرانی که وطن مورد هجوم دشمن قرار می گیرد ، به قول متفکر شهید دکتر شریعتی که می فرمایند : اگر می توانی بمیران جهاد و گر نه بمیر شهادت کشته شدن را به همراه دارد . و این حقیقت و معنا در تفکر دینی ، شهادت است و در فرهنگ همه ملت ها ردپای این تفکر را می توان دید ؛ ولی میهن پرستان شعاری از عمق از این معنا بی خبرند . شهدای بسیجی و غیر بسیجی میهن اسلامی ما ، مصادیق بارز دیگری از مفاخر ماهستند . وقتی که دشمنان غربی و شرقی هم قسم شده بودند ، تا کیان اسلامی و ملی ما ایران را با جنگ تحمیلی بریزند ، در حالی که راحت طلبان فرنگ رفته در آسودگی خاص جامعه غربی لم داده بودند و آب از آب آن راحت طلبان تکان نمی خورد ، این مردم ایران بودند که با شعار یا فتح یا شهادت به سنگرهای دشمن یورش بردند و شیرازه آنها را از هم پاشیدند وطن پرست واقعی شدند و شعار میهن پرستی را در عمل خلاصه کردند . اگر غیر این رفتارها می شد و خون عزیزان ما ریخته نمی شد و حاضر نبودند از انگشتان شان خونی بیاید، دشمنان فاتحه ایران و ایرانی را خوانده بودند . و دیگر وطنی باقی نمی ماند ، تا وطن پرستان غیر علاقه مند به شهید شدن الان شعار و طن پرستی را سر بدهند . بنده متعجبم از این که وقتی ارگان مقاومت ملی ما مانند ملت های دیگر اعم از ویتنامی و لبنانی و فلسطینی صرف نظر از دیدگاه در شهادت طلبی خلاصه می شود . چگونه یک فرنگی در جمع تعدادی از تالشان پایتخت نشین که نام تالش را در خانه تالش به یدک می کشند ، برای نفی اعتماد شهید شدن که خود نوع تبلیغ منفی فرهنگ شهادت طلبی است کف بزنند و «پر فسورا پرفسورا» بگویند . خطابم به همه کسانی که در عین شعار صرف میهن پرستی از وقف کردن خویش بر وطن ابا و اکراه دارند و از آن بدشان می آید ؛ این است که لازمه میهن پرستی ایثار است و وطن پرستی بدون ایثار و بدون اینکه حتی خونی از انگشت بریزد به قول خود ایشان بی مایه فتیره !
کلام آخر اینکه معمار هر جامعه ای مانند همه کسانی که با داشتن تخصصهای فراتر از تخصص فرنگ گریخته ها و عزلت و راحتی گزیده ها خود را وقف جامعه خود کرده اند باید در میان و متن و بطن جامعه باشند . یعنی از خارج گود با فریاد « لنگش کن » جامعه ای ساخته نشده و نمی شود با به اصطلاح کنترل از راه دور در قالب NGO که در اصل باید فارغ از سیاست زدگی باشد . در حالی که بعضاً در برهه ای خاص بخواهند سرنوشت مردم را برخلاف خواست آنها رقم بزنند جامعه دگرگون نمی شود .
3- خبر تلخ است و جانكاه اما براي پر پر كردن برگ ها ، باد خواندن نمي داند . با خبر شديدم شاعر نام آشناي خطه ي پر شور آستارا منصور بني مجيدي رخت بر بستند و پرواز را به خاطر ما آورد. به همين لحاظ ما هم به نوبه خود اين ضايعه را به كليه هنر مندان گيلان بخصوص خطه ي آستارا به ويِژه استاد اكبر اكسير صميمانه تسليت عرض نموده ، اميدواريم مارا در غم خويش شريك بدارند و براي بازماندگان آن مرحوم بقاي عمر از خداوند منان مسئلت مي نماييم.
تحریریه وزمتر
4- برای برو بچه های صدا و سیمای قزوین این یکی دو هفته لحظه ها هر لحظه ناب و ناب تر بود . چرا که با دستانی پر از شانزدهمین جشنواره تولیدات رادیویی مراکز استان های ایران در تاریخ 27 الی 31 خرداد ماه در شهر شیراز برگزار شده بود ي برگشته بودند . خصوصن سردسته ی آنها آقالر و ...که هر یک در گزارشی که در ساعت 11.30 شب شنبه مورخه ۱تیرما 87 و چهره ی خندان و بشاش شان را در رسانه ی ملی (شبکه ی اول سیما) ملاحظه نمودیم ـ ما چون خبرهایی نیز از منطقه شمال شنیده بودیم هرچه گشتیم برو بچه های گیلانی را نیز مشاهده نماییم متاسفانه میسر نشد و این نشان دهنده ی آن بود که رقابتی فشرده در بین جوانان حاکم بود !
حزب ا... فومن و ضرورت نگاه نوين تشكيلاتي
سيد مهدي مير قيّوم نيا
در ستون «مشتي خبر داري» شماره 186 هفته نامه ٤ دي ، مطلبي درج شده بود كه خبر از فعاليت علني و شفاف گروه موسوم به حزب ا... در سطح شهر فومن مي داد . بي هيچ شبهه اي خبر مزبور از ديدگاه اجتماعي ، بسيار مسرت بخش و نويد دهنده است . اين خبر بهانه اي شد كه نگارنده به طور مختصر به موضوع نسبت «حزب ا...» با « اصول اساسي تشكل هاي نوين» بپردازد .لازم به ذكر است كه در اين نوشتار حزب ا... فومن مستقل از وابستگي هاي سياسي به جريان هاي سياسي كلان كشور فرض شده است . يعني مقاله حاضر به تبار شناسي سياسي و پيوند اين گروه با جناح هاي سياسي عمده كشور ، توجهي نداشته و صرفاً بر عملكرد بومي آن مبتني است . بررسي اين پيوند ، خود مقاله ي مستقلي را طلب مي كند .
اگر چه حزب ا ... و نيز عملكرد آن (مثبت يا منفي ) براي مردم ما نا شناخته نيست ؛ اما خبر تشكيل و سازمان دهي جديد آن مي تواند به لحاظ سياسي ، فرهنگي و اجتماعي در منطقه ، مهم تلقي شود . اين واقعيت كه گروهي سال ها با نگرش معيني تحت عنوان حزب ا... فومن در شهر فومن به فعاليت هاي «سياسي گونه» ي سنتي پرداخته اند ؛ شايد عمري به درازاي انقلاب اسلامي داشته باشد. اين گروه با استفاده عقلايي و صادقانه از تجربه سياسي خود در طي ساليان طولاني پس از انقلاب ، مي تواند چراغ راهي براي آينده ي خود بيافروزد .
بي ترديد در سال هاي اخير با ورود نيروهاي جوان تر ، پرتحرك تر و با سطح دانش و آگاهي نسبي بيشتر ، به جرگه حزب ا... فومن ، به طور فزاينده اي شاهد رشد سليقه هايي متنوع ( و گاه متعارض ) در دروني ترين لايه هاي اين گروه بوده ايم . اين تغيير بافت طبيعي حزب ا... موجب شده است كه نقش هدايت گري و محوريت نيروهاي سنتي اين گروه به تدريج كم رنگ تر شده و گرايش هاي شان رو به حاشيه بگذارد . اين واقعيتي است كه عناصر شاخص سنتي اين گروه ، پيش از سايرين بر آن واقفند . اين سلايق نو و جوان در عرصه هايي مانند انتخابات ( به ويژه مجلس) ، بيشتر از ديگر عرصه ها خودنمايي مي كند .
انتخابات اخير مجلس شوراي اسلامي در فومن ، گواه صادقي بر اين ادعاست . در انتخابات مجلس هشتم ، نيروهاي منسوب به حزب ا... با سليقه ها و گرايش هاي گوناگون به حمايت از كانديداهاي مختلف پرداختند . بديهي است كه واكنش نيروهاي سنتي حزب ا... به رويكردهاي جديد در درون اين گروه واكنش مثبتي نيست ؛ اما از سويي همين نيروهاي سنتي و به ويژه اعضاي شاخص آن كه طي فرايند هاي سياسي دراز مدت ، واقع بين تر شده اند ؛ نمي توانند كه اختلاف مشي و سليقه را به عنوان يك واقعيت گريز ناپذير نپذيرند . همان طور كه نمي توان بروز انشعاب و تمايز يابي شديد اخير در گرايش ها ، علايق و سلايق سياسي موجود در نيروهاي راست گراي درون حاكميت را ناديده انگاشت .
شايد از دلايل نياز به ايجاد با بازسازي تشكل حزب ا... ، كنترل همين نيروهاي جديدالورود و پيش گيري از تشتت و متمركز كردن تصميمات اين گروه با تكيه بر روش هاي نسبتاً دموكراتيك است. يعني نيروهاي شاخص و سنتي حزب ا... به ظاهر پذيرفته اند كه تنها را ثبات هويتي حزب ا... پذيرش سليقه هاي گوناگون در درون اين گروه است .
به هر تقدير رويكرد تشكيلاتي از سوي اين گروه را مي بايست به فال نيك گرفت . اما در اين مسير ضروري است كه حزب ا... به عنوان يك حزب ، به اصول صحيح عملكرد تشكل هاي سياسي پايبند باشد . در اين راستا نگارنده به سهم خود دلسوزانه لازم مي بيند كه تذكرات و پيسنهاداتي چند را به اين گروه ارائه دهد :
1- اصل رواداري سياسي : محوري ترين اصل در رقابت سياسي ، به رسميت شناختن حق ساير تشكل هاي دگر انديش است . بنابراين اگر حزب ا... در صدد بازسازي تشكل خود ، مطابق الگوي جديد باشد ؛ نه تنها نبايد با اصل وجودي ساير تشكل ها مخالفت كند ؛ كه مي بايست مدافع جدي حقوق دگر انديشان نيز باشد . در ميدان سياست ، اگر تشكلي بخواهد برتري خود را با فناي ساير تشكل ها اثبات كند ، رقابت سياسي را بي معني كرده و اين آغاز سلطه جباريت بر تشكيلات و سپس در جامعه است . زماني مشهور بود كه در مسابقات اسب دواني شوروي تنها يك اسب شركت مي كند و لاجرم آن هم برنده مي شود !
2- اصبل نسبي گرايي سياسي : عنوان «حزب ا...» براي اين گروه نبايد دست مايه اي شود كه آنان خود را تافته ي جدا بافته بپندارند و خود را حق مطلق و دگر انديشان را باطل مطلق بيانگارند . حزب ا... بايد به اين نكته مهم توجه داشته باشد كه عرضه سياست ، عرصه حق و باطل نيست ؛ بلكه ميدان عرصه ايده ، رقابت سالم و جلب مقبوليت مردمي است .
بي هيچ شبهه اي در حال حاضر عناصر شاخص و صادق حزب ا... به عملكرد سياسي گذشته خود نگاه انتقادي دارند و بي شك در آينده نيز به موضع گيري هاي امروزين خود ، نگرش منتقدانه خواهند داشت . همين تحولات ايجاب مي كند كه هيچ تشكلي و از جمله حزب ا... خود و ديدگاه خود را مطلق نبيند .
3- مناسك ديني ـ آييني و عرف سياسي : انجام مناسك آييني در جاي خود مي تواند بسيار هويت بخش باشد . اما اين هويت بخشي نمي تواند و نمي بايست براي يك گروه سياسي شود . يعني چون و چراهاي سياسي را نمي توان به طور مستقيم معلل به مناسك ديني كرد. به عبارت ديگر سياست ميدان عرف و چون و چراي عقلاني است . چاقوي عقلانيت مي بايست بر تن هر ادعاي سياسي بنشيند . . اما مناسك آييني به دليل تفسير پذيري ، برتر از رقابت هاي عرفي و چون و چرا عرفي مي نشيند . حزب ا... بايد بيش از هر زمان ديگر بپذيرد كه دوره تنزّه طلبي هاي سياسي گذشته است . بنابر اين نبايد به دليل تقيّد به اجراي آييني و برداشت خاص خود از دين ، قبل از رقابت عرفي ، خود را پيروز هر ميدان سياسي بداند. بدترين شرايط اينست كه كساني تحت نام حزب ا... بخواهند سوء استفاده از اين نوع مناسك و زير پوشش آن ، به كليه اصول پذيرفته شده رقابت سالم سياسي پشت پا بزنند.
4- ارتقاي آگاهي هاي درون گروهي : از جمله مواردي كه غالباً بر پيشينه ي حزب ا... خرده گرفته اند ؛ نقصان دانش و بينش لازم براي فعاليت هاي اصولي سياسي است . از آنجا كه موتور محركه ي تشكل سياسي و روح حاكم بر عمل سياسي ، ارتقاي آگاهي و بصيرت است ، پيشنهاد مي كنم كه در بازسازي حزب ا... ، تشكيل هسته هاي مطالعاتي به طور جدي مورد توجه قرار گيرد . جوانان مستعد درون اين گروه كم نيستند . به ياري اين جوانان و كسب پي گير و مجدانه آن آگاهي ها ، مي توان مانع بسياري از عملكردهاي افراط و تفريطي شد و تشكل سياسي منطقي و متعادلي داشت .
5- اساسنامه و مرامنامه : داشتن اساسنامه و مرامنامه واقع گرايانه و تاكيد بر پايبندي به اين دو، از الزامات اساسي هر تشكل سياسي نوين است . اين دو در حقيقت چارچوب ، اهداف و خطوط مشي كلي و سلوك سياسي اعضا و وابستگان به تشكل را به دقت تبيين مي كنند . از اشكالات عمده اي كه مي توان بر عملكرد حزب ا... گرفت ، فردگرايي بي وجه و شخصيت پرستي بي معناست . با وجود اساسنامه و مرامنامه انساني و تقيد به آن ، ضابطه نگري منطقي بر فردنگري بي منطق غلبه مي يابد .در پايان لازم مي دانم كه اين نكته را متذكر شوم كه مخاطب اين قلم صرفاً حزب ا... فومن نيست و هر گروه فعال در عرصه سياسي مي تواند مورد خطاب باشد . اميد آن دارم كه عناصر اهل فكر و نظر حزب ا... نوشته حاضر را «شرط بلاغ» بپندارند. حال خواه از سخنم «پند»گيرند خواه «ملال» پذيرند . باقي بقايتان